Strata | 3 Columns / Interactive Banners
10479
page,page-id-10479,page-template,page-template-full_width-php,ajax_fade,page_not_loaded,,,,wpb-js-composer js-comp-ver-3.7.3,vc_responsive

ایگو یا «منیت»

23/07/1396


ایگو یا «منیت» از عشق و از رابطه با دیگر انسانها می هراسد. او گاهی با کلامی بسیار منطقی* و مودبانه در گوشِ جانمان زمزمه می کند که «عشق داد و ستدِ بزرگی است که سرشار از خطر و رنج است و احتمالِ خیلی زیاد به شما آسیب می زند». او دائماً به ما گوش زد می کند که مبادا در ارتباط با دیگر انسانها عشق ، محبت و صمیمیت را در پیش گیری باید با احتیاط عمل کنی باید مراقب باشی که دوباره زخم نخوری و یا موردِ سوء استفاده قرار نگیری. بی شک نزدیک شدن به دیگر انسانها مصائب و سختی هایِ خاصِ خودش را دارد که یک ایگویِ سالم مسئولیتِ مواجهه شدنِ سالم با آنها را بر دوش می کشد و اجازۀ شرکتِ کردنِ آگاهانۀ فرد را در« زندگی » می دهد.

اما آن زمانی که کنترل به دستِ یک ایگویِ زخمی بیفتد فرد از شدتِ بیم و ترس خود را از عشق و در نهایت از معنایِ واقعیِ زندگی محروم می کند.و شروع می کند به زمزمه کردن و پچ پچ هایِ به ظاهر منطقی و عقلانی خود را ادامه می دهد. تمامِ این زمزمه ها در نهایت باغِ دل را مملو از بذر هاییِ ازجنسِ ترس می کند و چیزی نمی گذرد که ماحصل و ثمرۀ تلخ و ناخوشایندِ این بذرها یِ سمی را در روابطِ درونی و بیرونی به تماشا می نشیند.ایگو یا منیت باغِ جانمان را با بذرهایِ سمیِ ترس ها تبدیل به برهوتی خالی از عشق می کند.به تعبیری نقطۀ مقابلِ عشق نفرت نیست بل ترس است که نمی گذارد در دل هیچگونه شفقت ، مهر و عاطفه و عشقی رشد یابد.

آه که چه زیانِ بزرگی...
آنگاه که همۀ نعمت هایِ دنیا از آن من باشد،اما عشق در من نباشد،
چه ناکامیِ عظیمی...
آنگاه که به همۀ علوم و دانش مجهز باشم،اما با الفبایِ عشق بیگانه باشم،


عشقِ آن تاجی ست که من بر سرِ خودم می گذارم 
نه آن بندی که بر پای دیگری می بندم

عشق آن سنگِ آسیابی ست که خوردمان می کند
عشق آن تلاطمِ هوشمندی ست که از وجودمان خمیر می سازد
عشق آن تنوری ست که می پزد این خمیرِ خام را 
عشق آن است که اگر لایق باشیم ما را بر می گزیند 
برای نان شدن در جشنِ خدایان 
برای شراب شدن در جامِ خدایان

آنگاه که عشق تو را انتخاب کرد
آیا قدرِ دانِ عشق هستی ؟

آیا مصائب عشق را تاب می آوری تا از گوشت نان بسازد و ازخونت شراب؟!
آیا مسئولیتِ رنجهای عشق را ،مسیح وار به تنهایی بر دوش می کشی؟!

اما تنها آنکس که بارها و بارها در سنگِ آسیابِ عشق خورد شده است نیک می داند که لزوماً هر رنجی منجر به رشد نمی شود.آن کس که نسبت به خویشتن عشق ،شفقت و محبتی ندارد و صرفاً آن را در دیگری جستجو می کند هیچ چیز از عشق نمی داند....

هر کجا بویی از حقیقت به مشام می رسد کلامی متناقض نما نیز حضور دارد:

خویشتن دوستی پیش نیازِ عشق به دیگری ست و از سویِ دیگر برایِ نزدیک شدن به دیگری باید از ایگو رهایی یافت...

عاطفه عبدی _ 15 دی 92

--------------------------------------------------------------------------
* مکانیزم هایِ دفاعی

پ ن : کلیدِ فهمِ این تناقض در درکِ تفاوتهایِ میانِ ایگویِ سالم و ایگویِ زخمی است.

ایگویِ زخمی : محافظِ منافع و سود و زیانِ من است و از ترسِ مواجهه شدن با خطر و یا رنج اغلب مانع از شرکت فرد در فرآیندِ زندگی می شود. 

ایگویِ سالم : سکاندارِ کشتیِ روان و آن ناخودآیی ست که به اشتیاق هایِ عمیق و سوزانِ روح گوش می دهد و پس از عبور از فیلترِ آگاهی محکم و استوار قدم بر می دارد و مسئولیت هایِ این مسیرِ سرشار از تلاطم را به جان می خرد. او رها از بیم ها و ترس ها ولی سرشار از آگاهی ست او گوشِ شنوایی برایِ شنیدنِ نجوایِ خویشتنِ خویش دارد و با پاهایی استوار و مملو از حسِ مسئولیت پذیری به پیش می رود...