روان تحلیل / مطالب / روانشناسی تحلیلی یونگ / تحلیل گر یونگی

جیمز هیلمن


چکیده
هیلمن در سال ۱۹۲۶ در شهر آتلانتیک واقع در نیوجرسی به دنیا آمد. او سومین فرزند از خانواده ای چهار نفره بود . نام پدرش جولیان و نام مادرش مادلین بود . جیمز در هتل بریکرز یکی از هتل‌هایی بود که پدرش مالک آن بود به دنیا آمد . پدربزرگ مادری او جوزف کراسکوپف ، خاخام و رهبریک جنبش اصلاح طلب در دین یهود بود که از پروس (آلمان امروز) به ایالات‌متحده مهاجرت کرد . پس از اتمام تحصیلات متوسطه برای 2 سال در بخش خارجی مدرسه ادموند والش به تحصیل پرداخت . او از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۶ در بیمارستان نیروی دریایی ایالات‌متحده خدمت کرد و بعد از آن در دانشگاه پاریس به ادامه تحصیل پرداخت . ادبیات انگلیسی تحصیل کرد، و تحصیل کرد و در سال ۱۹۵۰ در کالج ترینیتی دوبلین (کشور ایرلند) در رشته ی علوم ذهنی و اخلاقی فارغ ‌التحصیل شد. وی کار خود را به عنوان دستیار سردبیر مجله ادبی "پیک ادب و هنر" ایرلند آغاز کرد. او در سال ۱۹۵۹ مدرک دکترای خود را از دانشگاه زوریخ و همچنین دیپلم خود را از موسسه یونگ زوریخ دریافت کرد و سپس به عنوان مدیر مطالعات این موسسه منصوب شد و تا سال 1969 در این مقام بود .

 

 

 

نوشته وگرد آوری : رائیکا کاشفی پور و محمد مهدی حسینی
(دانش آموخته دوره تربیت مدرس و تحلیلگر یونگی در روان تحلیل)

 

جیمز هیلمن (آوریل 1926- اکتبر 2011)

او در سال 1926 در آمریکا متولد شد. او سومین فرزند از چهار فرزند خانواده هیلمن بود. پدربزرگ مادری او یک خاخام یهودی بود که از آلمان به آمریکا مهاجرت کرده بود. جیمز هیلمن از سال 1344 تا 1946 در بیمارستان نیروی دریایی مشغول به خدمت بود. پس از آن، او در رشته ادبیات انگلیسی در شهر پاریس و سپس تا سال 1950 در علوم  مربوط به اخلاق و روان به تحصیل پرداخت. او برای مدتی به عنوان ویراستار به فعالیت پرداخت. در سال 1959 موفق به اخذ مدرک دکترای خود از دانشگاه زوریخ شد و همزمان دیپلم تحلیل¬گری یونگین را از انستیتوی یونگ دریافت کرد. سپس به عنوان مدیر انستیتو به مدت ده سال در زوریخ مشغول به کار بود. 

هیلمن در سال ۱۹۲۶ در شهر آتلانتیک واقع در نیوجرسی به دنیا آمد. او سومین فرزند از خانواده ای چهار نفره بود . نام پدرش جولیان و نام مادرش مادلین بود . جیمز در هتل بریکرز یکی از هتل‌هایی بود که پدرش مالک آن بود به دنیا آمد . پدربزرگ مادری او جوزف کراسکوپف ، خاخام و رهبریک جنبش اصلاح طلب در دین یهود بود که از پروس (آلمان امروز) به ایالات‌متحده مهاجرت کرد . پس از اتمام تحصیلات متوسطه برای 2 سال در بخش خارجی مدرسه ادموند والش به تحصیل پرداخت . او از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۶ در بیمارستان نیروی دریایی ایالات‌متحده خدمت کرد و بعد از آن در دانشگاه پاریس به ادامه تحصیل پرداخت . ادبیات انگلیسی تحصیل کرد، و تحصیل کرد و در سال ۱۹۵۰ در کالج ترینیتی دوبلین (کشور ایرلند) در رشته ی علوم ذهنی و اخلاقی فارغ ‌التحصیل شد. وی کار خود را به عنوان دستیار سردبیر مجله ادبی "پیک ادب و هنر" ایرلند آغاز کرد. او در سال ۱۹۵۹ مدرک دکترای خود را از دانشگاه زوریخ و همچنین دیپلم خود را از موسسه یونگ زوریخ دریافت کرد و سپس به عنوان مدیر مطالعات این موسسه منصوب شد و تا سال 1969 در این مقام بود .

آقای هیلمن در سال ۱۹۷۰، ویراستار انتشارات بهار شد که یک شرکت انتشاراتی است که به پیشبرد روانشناسی کهن اگویی و همچنین انتشار کتاب در زمینه اساطیر، فلسفه و هنر اختصاص دارد. (فعالیت نشر بهار به عنوان انجمن روانشناسی تحلیلی نیویورک در طول جنگ جهانی دوم شروع شد و ایده‌های یونگ را به ترجمه‌های آمریکایی وارد کرد و اولین بار در سال ۱۹۵۵ متن کلاسیک آنیما و آنیموس را منتشر کرد ) شاهکار جیمز هیلمن ، کتاب  Revisioning psychology”" (بازنگاهی به روانشناسی) در سال ۱۹۷۵ نوشته شد و برای خلق آن نامزد جایزه پولیتزر شد.  هیلمن سپس به همکاری در موسسه علوم انسانی و علوم دالاس در سال ۱۹۷۸ همت گمارد  . دیگر اثر بزرگ وی : کد روح  ؛ با مضمون جستجوی شخصیت و فراخوان که در سال 1997 به چاپ رسید ، در لیست بهترین کتب فروخته شده ی نیویورک‌تایمز در آن سال قرار داشت. آثار و ایده‌های او در مورد فلسفه و روان‌شناسی نیز توسط نویسندگان دیگر مانند توماس مور مورد استقبال قرار گرفته ‌است . آثار منتشر شده او، مقالات، دست نوشته ها ، یادداشت‌های پژوهشی، و مکاتبات (از سال ۱۹۹۹) در مرکز تحقیقاتی (انستیتو یونگ) Pacific واقع در منطقه کارپینتریا ( به انگلیسی : Carpinteria شهری در  سانتا باربارا ) در کالیفرنیا واقع شده‌است. هیلمن سه بار ازدواج کرد و آخرین همسرش مارگوت مک لین نام داشت . او چهار فرزند از اولین ازدواج خود دارد. وی در سال ۲۰۱۱ براثر سرطان استخوان در خانه‌اش در ایالت تامپسون چشم از جهان فرو بست .

 

جیمز هیلمن، سایکوآنالیست آمریکایی و شاگرد بلافصل یونگ و تعلیم دیده زیر نظر مستقیم او در انستیتوی یونگ زوریخ، اندیشه یونگی را توسعه بخشید و مکتب "روانشناسی آرکیتایپی" را بنیاد گذاشت که رویکردش روانشناسی ژرفی است که بخشهای دقیق و ظریف و یا بخشهای تجربه ناآگاه انسان را مورد بررسی قرار میدهد. هیلمن را "هنرمند روانشناسی" میدانند و کارهایش را یک تحول بزرگ در حرفه روانشناسی میشناسند. هیلمن روانشناسی را از علم رفتار شناسیِ روح جانوری خارج کرده و آن را به یک هنر روحی تبدیل نمود.

 

کانون توجه هیلمن در روانشناسی آرکیتایپی، "عالم خیال" است. نگرش یونگ به روان به مثابه یک تصویر و نقش، هیلمن را به جدیت به سوی خود جلب کرد. هیلمن می گوید: ایماژ (نقش، تصویر) همه جا هست، جهان خیال دارای قوانین و دلایل خود است و نه تحت اللفظی است و نه انتزاعی و در عین حال عین حقیقت است. هیلمن اسطوره شناسی و کیمیاگری را طوری نگاه می کند که گویی با مسائل دنیای امروز سر و کار دارند. از نظر هیلمن، روان شناسی آرکیتایپی، بازگشت به ژرفا و راز آمیزی است. برای هیلمن، روان شناسی آرکی تایپی بیشتر سر و کارش با تصویرهای جهانی است. هیلمن می نویسد: "بزرگترین راز در روانشناسی آرکیتایپی، عشق به هر آن چه که روح بیان میکند، حتی آن چیزهایی که تراپیست و بیمار مایلند که محو بشود، می باشد". از نظر هیلمن، روانشناسی آرکیتایپی اشاره بر سیر و حرکت بی انتهایی از سعی و کوشش روانشناسانه دارد که ریشه اش در زندگی هر روزینه و فرهنگ است، هرچند که بازتابش خرد، هنرمندی تام و قرنها زیبایی ِکارهای سرزنده، عاشقانه و شوخ و بازیگوشانه است.

 

 

مقالات اصلی: روانشناسی آرکه ایپک و آرکه تایپ

 

هیلمن از خدایان، الهه ها، نیمه خدا و دیگر شخصیت های خیالی بخاطر تکرار در زندگی امروز به عنوان آکورد های باس که به ملودی های کوچک زندگی روزمره رونق می بخشد" یاد می کند . او اصرار داشت که این اشکال  نباید به عنوان «ماتریس اصلی» مورد استفاده قرار گیرد (برخلاف آنچه امروزه انجام می پذیرد) روانشناسی کهن الگویی بخشی از سنت روانشناسی یونگ است و مربوط به روانشناسی تحلیلی اصلی یونگ است، اما در برخی موارد شاهد نگرش انحرافی و افراطی بوده . روان شناسی یونگ بر روی خویشتن یا Self شامل : ego،  anima،  animus وshadow  متمرکز شده است. روانشناسی کهن الگویی هیلمن نگرش روانشناسی را تغییر می بخشد  خویشتن را گسترش داده و بر روی روح و روان تمرکز می کند و آرکه عمیق ترین الگوی عملکرد روانی برشمرده میشود . هیلمن در معرفی آرکه به زبان ساده میگوید : "فانتزی های زیربنایی که همه زندگی را ترسیم می کنند" (مور، در Hillman) در روانشناسی  Re-Visioning (1975) هیلمن خطی مختصر از روانشناسی آرکه ای را مطرح می کند:

در ابتدا  با  مطالعه ی یونگ ، من تقریبا دریافتم که روانشناسی کهن الگویی به او بدهکار است  . او پیشروی مسیری از یک خط طولانی است که از مسیر فروید، دیلتی، کلرید، شلینگ، ویکو، فیچینو، پلوتینوس و افلاطون تا هراکلیتوس امتداد دارد و حتی انشعابات بیشتری میابد پیشرفت روانشناسی کهن الگویی تحت تاثیر روانشناسی تحلیلی یونگ و ایده ها و اندیشه های رمانتیک کلاسیک یونانی، رنسانس و رمانتیک است. افکار و آرای هیلمن نیز متاثر از اندیشه های این صاحبنظران است : فریدریش نیچه، مارتین هایدگر، هانری کربن، جان کیتس، پرسی بیسه شلی، پترارچ و پراکلیوس که دغدغه های مشترک در مورد روح و روان دارند

 

 

روح و روانشناسی ژرف

رویکرد "خیال" در روانشناسی آرکیتایپی، تمرکز بر سفری درونی است که ناظر بر فراگیری روشنی و صراحت و تجربه رقص و سرور در خلال پیچیدگی ها و دشواری های زندگی است. برای کسانی که ماجراهای سفر درونی ندارند و دریافت هایشان کند و خاکستری و روحیه شان سرد و خاکستری است این سفر بسیار باارزش است. کسانی هستند که تراژدیِ زندگیشان به واسطه فقر در نداشتنِ "خیال"، در رنج و محنت است. بنا به نظریه روان شناسی آرکی تایپی، فشار عصبی، بی رمقی، خستگی، بدون هیچ تصویر و نقش خیالی در دل، فرد را قطعا از بین می برد و او را می کشد. از دیدگاه هیلمن، ایده های روانشناسی، راه های دیدن و فهمیدن "روح" است، لذا هر تغییری در ایده روان شناسانه، تغییر در "روح" است. برای هیلمن رویکرد روان شناسانه، در واقع تیمار و مراقبت از روان است. اما از نظر هیلمن کلمه "روح" به معنای ترکیب ناشناخته ای است که "معنا"را امکان پذیر می کند، و رویدادها را به "تجربه"ها بدل می¬گرداند، ارتباطش "عاشقانه" است و دغدغه¬اش "معنوی" است" .

 

هیلمن از روانشناسی قرن بیستم (به عنوان مثال، روانشناسی بیولوژیکی، رفتارگرایی، روانشناسی شناختی) که فلسفه علمی طبیعی و پروسه ای را پذیرفته انتقاد کرده است. انتقاد اصلی این است که آنها واژگونی، مادیگرایی و معنادار هستند؛ آنها روانشناسی فاقد روح و روان هستند. بر این اساس، کار هیلمن تلاش برای بازگرداندن روان به آنچه او معتقد است که "جای مناسب خود" در روانشناسی است. هیلمن روح را در تخیل، فانتزی، اسطوره و استعاره می بیند. او همچنین در حوزه علم روان پزشکی آشکاری های روح را در علایم افسردگی های روانی می دید.

 

"ندای روح رنجور" یا رنج روح معنا است!

بخش بزرگی از اندیشه هیلمن تلاش می کند تا به سخنان روح توجه کند که از طریق تصاویر و فانتزی ها آشکار می شود. یک گزارش مختصر در سال (2006) نشان میدهد که یک فصل بنام Enciclopedia del Novecento در سال 1981 در ایتالیا نوشته شده و توسط هیلمن در سال 1983 به عنوان مقدمه اولیه برای روانشناسی اسطوره ای او منتشر گشته. در آن فصل این مضامین اصلی را که در کار قبلی خود، روانشناسی Re-Visioning (1975)  (نگاه دوباره)ارائه شده است خلاصه می کند. اساس شاعرانه ی تفکر فعالیت های روانشناختی را در قلمرو تصاویر قرار می دهد که به دنبال کشف تصاویر بجای توضیح در مورد آنهاست. این ایده است که با استفاده از تصاویر در حال کار، که به آن‌ها توجه و شکل دادن و شکل‌دهی آن‌ها را تا زمانی که امکان پذیر باشد . سپس فرآیند درمانی که "برقراری روح" می‌نامد، به آن‌ها می‌دهد.. هیلمن روان را با روح یکسان میداند و به دنبال ایجاد روانشناسی مبتنی بر شرم در هنر و فرهنگ است .. هدف این است که از طریق اعمال خلاقانه فرد به روحی در دل جهان تبدیل شود و نه به نام نظم اجتماعی . پتانسیل روح انسان به وسیله تصاویر ذهنی و روحی نشان داده می شود که فرد به صورت معنی دار به تصویر کشیده می شود. در حقیقت، عمل به کشف و نگاه کردن عمیق تر به تصاویر ارائه شده، ایجاد معنا می کند یعنی همان روح. علاوه بر پروژه هیلمن، رویا به عنوان مدل اصلی روان شناخته می شود. این بیشتر به طور کامل در رویای و عالم اموات (1979) تکمیل شده است. در این متن هیلمن پیشنهاد می کند که رویاها ما را همانطور که هستیم نشان می دهند؛ متنوع، نقش های بسیار متفاوت، قطعه هایی از معانی را تجربه می کنند که همواره بر بلندای قله درک و آگاهی است. آنها همچنین ما را داخل تصاویر قرار می دهند، نه تصاویر را در داخل وجود ما. این نوع وصف در برگیرنده یک معرفت شناسی سنتی است. منبع دانستن دکارت "من" نیست، بلکه یک جهان پر از تصاویر است که این "من" در آن زندگی می کنند. هیلمن بیشتر درک جدیدی از روانپزشکی را پیشنهاد می کند. او بر اهمیت آسیب شناسی روانی به تجربه انسانی تأکید می کند و درمان پزشکی را با یک درمان شاعرانه جایگزین می کند. در این ایده، بیماری بخشی حیاتی از راه روح یک انسان، که پدیده موهوم و ذهنی است، شناخته می‌شود.

 

 

 

 

نکات اساسی هیلمن 

هیلمن سه نکته اساسی را مطرح می کند:

اول این که "روح" اشاره بر عمیق گردانیدن رویدادهای سطحی زندگی به "تجربه"ها است.

دوم آن چه روح متعالی قادر است، چه در عشق و چه در تجربیات معنوی، از رابطه با "مرگ" استنتاج کند.

سوم این که در استفاده از کلمه روح، معنی آن امکان برانگیختگی خیال در طبیعت¬های تک تک ما و تجربه ناشی از تفکر و اندیشه، رویا، ایماژ و خیال و آن وضعیتی که همه واقعیت ها را به عنوان اصل نمادین و یا تشبیه شناسایی کند. هیلمن اشاره دارد بر این که انسان شناسان، توصیف شرایطی به نام "گم شدن روح" را نموده اند که معنی اش، عدم قابلیتِ یافتن "روابط انسانی" و یا "روابط درونی با خود" است. گم شدن روح ، به مثابه گم کردن مرکزیت درون است.

 

به طور استعاره ای، هیلمن می گوید که علایم بیماری، فرد را به سوی روح خودش و شفای آن می کشاند. از نظر هیلمن، عوارض بیماری، فریاد برای گرفتن کمک، آسایش و عشق و یک فرصت و موقعیت برای تغذیه روحی است که در عذاب است. از نظر هیلمن، نوروسیس "تلاشی از جانب روح است برآن که صدایش شنیده شود." از طریق علایم بیماری روح، طلب توجه می کند. توجهی که نیاز دارد شنیده شود و به آن پرداخته شود و هر علامتی باید با رفتاری مهرآمیز از طرف روانشناس، مورد توجه قرار بگیرد. از نظر هیلمن گاهی در هم شکستگی و فروپاشی روانی لازم است تا فرد با چنین تکانی به مرکز خود بازگردد. تصاویر خیال هیلمن و یونگ هردو باور دارند که تصاویر خیال، چه در خیالات روزانه و یا رویاهای شبانه، هر دو محصول ناآگاهی هستند که به آگاهی و ثبت اطلاعات در روان، وارد می شوند. هیلمن کلمه "تصویر خیال" را در مفهوم شاعرانه اش به کار می گیرد و به الگوی منظم آرکی تایپی ِروانی به عنوان خود نظمی، ابتکار، با انگیزه آنی و تمام اشاره دارد. همچنین می گوید: "آن ها طریقه ای ممتاز جهت دستیابی به دانایی ِ روح هستند". این دانایی روح، بر اساس روان شناسی تصویر در رویکردش به روان شناسی ژرف و یا "روان شناسی روح " است.  

 

برای هیلمن، گرایش و حالت روح در قبال تصاویر، حائز اهمیت پایه ای است و مانترای او همیشه این جمله "به تصویر بچسبید" بود. برای هیلمن (style) سبک رویا و خیال، متد کار هستند و طریقه او برای کارکردن با رویاها، مانع شدن و مسدود کردن ترجمه کردن تصویرها و معنی کردن آن هاست. معنی کردن یک ایماژ و محصور کردنش در یک تعریف، از نظر هیلمن، فرآیند امکانات را از کار باز می دارد. قانون کار هیلمن در مواجه با تصاویر رویاها، خیلی با هنرمندان در رابطه با کار هنریشان شبیه است. او نیز مانند یک هنرمند فردیت هر تصویر را می خواهد حمایت کند و بگذارد که خود تصویر برای خودش و به جای خودش سخن بگوید و روان شناس هیچگونه تفسیر فردی خودش را به آن تصویر تحمیل نکند. به جای تعبیر رویا، هیلمن ترجیج می دهد که "رویا ما را تعبیر کند و نه ما رویا را" .  او میگوید که باید با رویا از در دوستی درآمد و او را مانند یک دوست شناخت. این چنین است که فرصت برای شناخت ِروح رویابین میسر میشود. ایده هیلمن برای صرف-نظر کردن از تعبیر رویاها به معنای بی اعتنایی به آن ها نیست و بر عکس، او توصیه می کند که روانکاو به رویا گوش بسپارد، آن ر ا بر روی یک صفحه کاغذ بنویسد و به احساس و تخیل مراجعه کننده توجه کند. هیلمن همچنین توصیه می کند که رویاها را با نقاشی، تمثیل های قصه و ستاره شناسی به کار گرفت و تصاویر را ضایع نساخت.  هیلمن در کتاب خود "رویا و جهان زیرین"، می گوید که تصور او از رویا، توجه کردن به نقطه نظر آرکیتایپی و نگاه به رویا به عنوان یک پدیده که در ارتباط مشخص با جغرافیای اسطوره ای است. در آن صورت است که تامل درباره جهان زیرین در تئوری روان شناسی، ممکن و مقدور میشود. هیلمن اظهار میکند که رویا، پاگشائی ورود به عالم ناآگاهی است و مرگ ایگو (به طور استعاری) از زندگی روزانه است.  از نظر هیلمن جهان زیرین، جهان هادس خدای اعماق است که خدای نادیدنی هاست و یک عبور و گذر از زندگی مادی به نقطه نظرهای روان است. در این جا است که روح سایکی مسافر در رویا، از طریق "خیال"با خودش و به زبان خودش سخن می گوید. او در وصف جهان زیرین، جایگاهی را در نظر می آورد که همه چیز عریان و بی پوشش اند و زندگی در آن جا گویی بالا و پائین و وارونه است. در این مکان است که تمدید حیاتِ روانی امکان پذیر است و روح تغذیه می شود. از نظر هیلمن "هادس غایب نیست ، بلکه حضور پنهان است حتی در تمامیت نامرئی خودش. هادس به طور غیر مشهودی در چیزها پنهان است ... و به ارتباطات پنهان و کنایات گوش فرا می دهد. این مرگ استعاره ای، این در هم شکستن است که اجازه برای امکان استحاله رنج ها و محنت ها و تعالی و ارزشمندی روح می دهد. رویاها شبیه خواب ها هستند، تنها این که در حالت بیداری اتفاق می افتند.

 

 

 

قسمتی از کتاب رمز روح – جیمز هیلمن

 

“آیا رمزی برای روح ما وجود دارد؟ یا یک DNA از سرنوشتمان؟ این سوال، هیلمن را وادار کرد تا در مورد زندگی جو گارلند(هنرپیشه)، چارلز داروین (دانشمند)، هنری فورد (کارخانه دار)، کورت کوبین و تینا ترنر(موسیقیدان) جست وجو کند تا بفهمد چه چیزی به آن ها انگیزه داد و موجب شد این طور زندگی کنند. فرضیه او این است که همان طور که درخت پرشکوه و بزرگ بلوط در هسته آن وجود دارد هر انسانی نیز هسته ای از حقیقت یا تصویری را در وجود خویش دارد که منتظر است تا به واقعیت تبدیل شود. این ایده جدید نیست؛ یونانی¬ها نیز به نیروی هدایت¬کننده نامرئی که در وجود انسان ها هست "دایمون" می گفتند و رومی ها این نیرو را "هوش" می نامیدند.

 

"ما یک داستان هستیم نه یک نتیجه"

 

ایده وجود تصویری از رسالت هر انسان در روح او در بسیاری از فرهنگ ها داستانی طولانی دارد. اما روان شناسی و روان کاوی مدرن این مسئله را به کلی نادیده گرفته است. تصویر، شخصیت، سرنوشت، هوش و رسالت، دایمون، روح، بخت و اقبال؛ هیلمن می گوید، این ها همه کلمات مهمی هستند که ما از به کار بردنشان وحشت داریم اما به کار نبردن این کلمات چیزی را از واقعیت آن ها کم نمی کند. روان شناسی فقط می تواند معمای یک انسان را در قالب خصوصیات شخصیتی، دسته بندی های شخصیتی و عقده ها تحلیل کند. نویسنده این کتاب به زندگی نامه روان شناسانه جکسون پولاک اشاره می کند که در آن نوشته شده است که خطوط و طاق های موزونی که در نقاشی های او دیده می شود نتیجه این است که برادرانش او را در مسابقه “ادرار کردن خلاقانه” روی خاک های مزرعه شان در ایالت وایومینگ شرکت نمی دادند.

این تفسیرها روح را می کشد و انگیزه گرفتن انسان را از رویاهایی درونی انکار کرده و می گویند که فقط شرایط و حوادث به انسان ها انگیزه می دهد. شیوه نگاه ما به زندگی، زندگی مان را بی ارزش نشان می دهد. ما به داستان های عاشقانه و تخیلی علاقه داریم اما آرمان ها و داستان های رمانتیک را به اندازه کافی در مورد خودمان به اجرا در نمی آوریم. در واقع ما بیشتر در حال تبدیل شدن به یک نتیجه هستیم تا خلق شدن. نتیجه ای که در آن انسان از ترکیب خصوصیات ژنتیکی و محیطی خلق می شود. روش دیگری که از طریق آن خودمان را محدود می کنیم شیوه نگاهمان به زمان و رابطه علت و معلولی است. مثلا می گوییم «این اتفاق افتاد که باعث شد من … » یا «من نتیجه … هستم». این کتاب بیشتر  به چیزی در مورد انسان توجه می کند که ارتباطی به زمان ندارد. یعنی چه تازه متولد شده باشیم، چه میان سال باشیم و چه جوان نکته هایی که در این کتاب به آن ها اشاره می شود در مورد ما صدق می کند. “

در جستجوی شخصیت و فراخوان ، آنچه را که او به نام "تئوری بلوط" روح می نامد، تعریف می کند. این نظریه بیان می کند که همه مردم در حال حاضر توانایی های منحصر به فرد خود را در خود دارند، به طوری که خود بلوط الگوی درخت خودش را حفظ می کند. این کتاب نشان می دهد که چگونه یک انرژی منحصر به فرد و یکتا از روح در هر انسان موجود است که در طول عمر خود به منصه ظهور گذاشته شده  و همچنین زمانی که این انرژی  به طور کامل فعال می شود بخوبی وصف شده . مباحث هیلمن در برابربحث  طبیعت و فرهنگ و رشد فردی استدلال می کند و نوع سوم انرژی را پیشنهاد می کند. روح فردی که مسئول قسمت اعظمی از شخصیت فرد، آرزوها و دستاورد های فرد است. او همچنین علیه دیگر عوامل محیطی و خارجی به عنوان عوامل تعیین کننده رشد فردی، از جمله اشتباهات والدین، که در روانکاوی غالب است، استدلال می کند . عواملی که به موجب آن والدین ما با تعیین ژنتیک ما ، شایسته سازی  و الگوهای رفتاری که در اختیار ما قرار می‌دهد، نقش حیاتی در تقدیر ایفا می‌کنند .

وی در حالی که به اهمیت عوامل خارجی در شکوفایی نهاد اذعان دارد ، او با نسبت دادن تمام فردیت انسانی، شخصیت و موفقیت به این عوامل بحث می‌کند. . این کتاب پیشنهاد می کند که دوباره با عامل سوم بعنوان عامل برتر در کشف ماهیت فردی ما و تعیین اینکه چه کسی و چه چیزی خواست زندگی ما است، ارتباط بگیریم . هیلمن یک ارزیابی مجدد برای هر فرد از دوران کودکی خود را ارائه می دهد و زندگی در لحظه برای خویشتن را همان دانه و بذر بلوط زندگی فرد معرفی می کند . او در این کتاب می نویسد که کار او روحی دوباره به جهان در فضای بین عقلانیت و روانشناسی میدمد .. او ایده ی رشد را با مفهوم بزرگ شدن، یا عبارت "ریشه  زدن در زمین" ، به منظور رشد فزاینده ، کامل می‌کند.

هیلمن منطق و تفکر منطقی را در هم آمیخت و همچنین به تاریخچه های موردی از افراد مشهور در جامعه اشاره کرد که به نظر می رسد در آن دیو ها به وضوح نمایش داده شده و تمثیلی در بحث هیولاها هستند. استدلال‌های وی که با the aeternus  یا جوانی ابدی که وجود هیجان در آثار شاعران رمانتیک مانند کیتس و بایرون و در همین اواخر در ستاره‌های جوان راک همچون جف باکلی یا کورت کوبین دیده می‌شود، در نظر گرفته می‌شوند.. هیلمن همچنین علیت را به عنوان یک تعریف در چارچوب رد می کند و به جای آن نوعی تغییر شکل از سرنوشت را به مطرح می کند که در آن وقایع اجتناب ناپذیر نیستند، اما به نوعی بیانگر نوعی روح فرد است. او همچنین در مورد بذر شوم با استناد به شخصیت هیتلر، چارلز مانسون و دیگر قاتلان سریالی مباحثش را شرح می دهد. وی تا جايي پيش رفت که اظهار کرد کهن‌الگوهاي يونگ، يعني الگوها يا استعاره‌هاي تصوّرات ما، واقعيت‌هاي بنيادي هستند و هياهويي از چنين تصاوير ذهني و انبوهي از تصويرهاي الهي وجود دارند. اين تصاوير ذهني، خاستگاه دين و اخلاقيات هستند. تا زماني که ما هنوز در تماس با اين تصوّرات ذهني هستيم، در واقع، حاويِ پاسخي از دين نيز هستيم؛ امّا زماني که ما اين تصاوير ذهني را از دست بدهيم، صرفاً به يک سري اصول ارزشي و اخلاقي، مقيّد مي‌شويم. طبق گفته‌هاي هيلمن، ايمان ديني است که به مضمون‌هاي اين تصوّرات، زندگي مي‌بخشد. وي مانند يونگ، جهت گيري ديني را براي درک و فهم جهان، بي‌نهايت مهم مي‌داند.

 

 

دیدگاه جیمز هیلمن درباره دین

جيمز هيلمن ـ که ادامه‌دهنده کار يونگ در زمينه روان‌شناسي کهن الگويي بود ـ تا جايي پيش رفت که اظهار کرد کهن‌الگوهاي يونگ، يعني الگوها يا استعاره‌هاي تصوّرات ما، واقعيت‌هاي بنيادي هستند و هياهويي از چنين تصاوير ذهني و انبوهي از تصويرهاي الهي وجود دارند. اين تصاوير ذهني، خاستگاه دين و اخلاقيات هستند. تا زماني که ما هنوز در تماس با اين تصوّرات ذهني هستيم، در واقع، حاويِ پاسخي از دين نيز هستيم؛ امّا زماني که ما اين تصاوير ذهني را از دست بدهيم، صرفاً به يک سري اصول ارزشي و اخلاقي، مقيّد مي‌شويم .طبق گفته‌هاي هيلمن، ايمان ديني است که به مضمون‌هاي اين تصوّرات، زندگي مي‌بخشد. وي مانند يونگ، جهت گيري ديني را براي درک و فهم جهان، بي‌نهايت مهم مي‌داند

 

 

تحلیل رویا

از آنجایی که روانشناسی کهن الگویی با فانتزی های ذهنی بشر، اسطوره و تصویر مرتبط است، تعجب برانگیز نیست که رویاها پیوست مستقیم با روح و فرایند رشد آن در نظر گرفته شده اند. هیلمن معتقد نبود که رویاها صرفا بقایای تصادفی از زندگی بیداری هستند (مشابه نظر فیزیولوژیست ها) او عقیده نداشت که رویاها درصدد جبران تلاش برای زندگی در بیداری هستند، یا حاوی اندوخته های معنوی در زندگی فرد هستند ( نظر خود یونگ ) در عوض، "رویاها به ما می گویند که کجا هستیم، نه آنچه باید انجام دهیم" (1979) . بنابراین، هیلمن مخالف روش های تفسیر سنتی تحلیل رویاها است. رویکرد هیلمن پدیدارشناسی به جای تحلیل است (که رویای خود را به قطعات سازنده آن تقسیم می‌کند) و رویا بشکل تفسیرگرانه / هرمنوتیک (که ممکن است تصویر رویایی "چیزی دیگری" نسبت به چیزی که به نظر می رسد در رویا باشد) پدیدار شود. نظر معروف او در رابطه با محتوای رویا و روند آن "تمرکز بر تصویر" است.

 

به عنوان مثال، هیلمن در سال 1983  از رویای یک بیمار در مورد یک مار سیاه بزرگ صحبت می کند. بیماری که در خواب دیده که ماری را نگهداشته و قصد دارد آن را به چیزی غیر از مار تبدیل کند.. هیلمن می نویسد:  لحظه ای که مار را تعریف و تفسیر کردی، مار را از دست داده ای، آن را متوقف کرده ای و فرد زمان را با مفهومی درباره تمایلات جنسی سرکوب شده یا احساسات سرد ، از دست می دهد ... و شما مار رو از دست داده اید . وظیفه تجزیه و تحلیل این است که مار را همانجا حفظ کند، مار سیاه ... ببینید ! مار، دیگر نیاز نیست که بصورت لحظه ای تفسیر شود و شما دیگر نیازی به رویاهای خود ندارید زیرا آنها تفسیر شده اند.  در مورد مار در رابطه با روح بیشتر به روح خویش می پردازیم تا از روح خود در ناخودآگاه بیرون بیاییم. مار بسیار بزرگ و سیاه است، اما چه چیز دیگری وجود داشت ؟ آیا در حال پوست اندازی بوده ؟ آیا روی سنگ ها می خزید ؟ آیا شکاری را هضم می کرد؟ به نظر هیلمن، این استراتژی توصیفی، تصویر را زنده نگه می دارد و امکان درک روح را فراهم می کند

 

 

کیمیاگری و فرآیند فردیت

کیمیاگری برای قرن ها دانشی اسرارآمیز محسوب می شده که از یک سو با جهان مواد سر و کار داشته است و از سوی دیگر با سنتی پررمز و راز و درونی. هدف کیمیاگری در ظاهر به خلوص رساندن و رها ساختن ماده برتر/ طلا که در ماده ای ناخالص زندانی شده است می تواند تلقی شود و این باور اولیه دنیای مدرن به این سنت باستانی بود. در کیمیاگری برای رهاسازی عنصر برتر برای قرن ها این باور نزد گروه بزرگی از کیمیاگران وجود داشته است که نخست کیمیاگر باید به سنگ فلاسفه دست یابد زیرا تنها این سنگ است که می تواند فلزات پایه برتر مانند جیوه و  نقره را به طلا تبدیل کند. کارل یونگ یکی از دو بنیان گذار بزرگ روان کاوی مدرن و پس از او گروهی از شاگردانش مانند جیمز هیلمن تلاش کردند تا به درکی عمیق¬تر و روان شناسانه از فرآیند کیمیاگری برسند. تلاشی که با گذشت زمان و گسترش علاقه به درک نشانه شناسی فرآیند سنت های کیمیاگری در طول سال های گذشته به نقطه جدیدی وارد شده است. 

 

نگاهی به انتقادات از وی

از ديدگاه کلاسیک یونگی ، روانشناسی کهن الگویی هیلمن مکتب متفاوتی از روانشناسی یونگ است، چرا که اصول اولیه روانشناسی یونگ را کنار گذاشته بود،. اصطلاح "archetypal" این تصور را می پذیرد که سبک او بر اساس درک یونگ از آرکه تایپ است. با این حال، والتر اودانیک استدلال می کند که هیلمن باید روانشناسی خود را مکتبی "تخیلی" بنامد ، چرا که بر اساس درک هیلمن از اوهام خویش است. هیلمن همچنین فردگرایی در روانشناسی یونگ را رد کرد. ولفگانگ گیرریچ استدلال می کند که کار هیلمن در "حباب غیر واقعی" خارج از زمان نمود پیدا می کند . این نوعی از "فلسفه افلاطونی ایستا" است که برای تغییر و توسعه ناکارآمد است. در نگاه هیلمن " ایمن‌سازی از فرآیند گذر تاریخ به شکل بسیار زیادی لحاظ شده ‌است.." و در واقع فارغ از تغییرات زمان و مکان محاسبه گردیده .

هیلمن در باب "puer aeternus" یا نوجوان ابدی هم بحث می کند . نوجوان ابدی داستان الهه ای ست  که در یک خواب ابدی زندگی می‌کند. کسی که بنوعی در مقابل رشد مقاومت میکند با این حال، دیوید تسی می گوید که این اختلال انکار تحریک بلوغ است اما به حالتی منفی شکل می گیرد. او معتقد است که مدل هیلمن توسط عنصر رشد نیافته تفکر اش از بین رفته‌است و نقل می کند : "با خارج کردن الگوهای قهرمانانه و همچنین ایده فردگرایی از روانشناسی هیلمن ، دیگر بحث کارامدی در مکتب او برای استمداد روان درمانگران باقی نمیماند. او با سرپیچی از اصول اخلاقی حرفه‌ای، دیگر از موسسات آموزشی خوشش نمی‌آمد ماری لوئیس فون فرانتز اختلال "نوجوان ابدی " را به عنوان یک بیماری عصبی متعلق به طیف نارسیسیسم می شناسد. در مقابل این، هیلمن عقیده دارد که رفتار نوجوان تحت نفوذ مادر نیست ، بلکه بیشتر در رابطه با الگوهای تجلی می یابد .

با این حال، تیسی ( Tacey ) می گوید که بند ناف نمی تواند از طریق تنظیم مجدد فکری از مادر جدا شود. وی می گوید : "اگر این الگوها در حد آرکی تایپ است چرا این کار می‌تواند آن‌ها را از بین ببرد؟"  پس گردش پسر از مادر به پدر یک فریب فکری است، برای اهداف و مقاصد شخصی ... در سال 2002، هیلمن سخنرانی را قبل از نشست انجمن یونگ آتلانتا انجام داد و کلیف بوستک از سخنان و گله مندی های هیلمن به انتقاد کرد. عکاسی یک عکاس باعث این اوقات تلخی شد . آقای بوستوک آن را طعنه امیز یافت که هیلمن از عکاس شاکی ست چرا که او در سخنرانی خود می گوید که تصویر یک تولید مستقل و خودبخودی روح است.

 

 

       

       

آثار جیمز هیلمن:

 

• A Blue Fire - Selected Writings By James Hillman, Harper-perennial; Later Printing edition (2010)

• City and Soul, Uniform Edition, Vol. 2 (Spring Publications, 2006)

• Senex and Puer, Uniform Edition, Vol. 3 (Spring Publications, 2006)

• Archetypal Psychology, Uniform Edition, Vol. 1 (Spring Publications, 2004. Original 1983.)

• A Terrible Love of War (2004)

• The Force of Character (Random House, New York, 1999)

• The Soul's Code: On Character and Calling (1997)

• Dream Animals, (with Margot McLean). (Chronicle Books, 1997)

• Kinds of Power: A Guide to its Intelligent Uses (1995)

• Healing Fiction (Spring Publications, 1994. Original 1983.)

• We've Had a Hundred Years of Psychotherapy – And the World's Getting Worse (with Michael Ventura) (1993)

• The Thought of the Heart and the Soul of the World (1992)

• A Blue Fire: Selected Writings of James Hillman introduced and edited by Thomas Moore (1989)

• Anima: An Anatomy of a Personified Notion (1985)

• Inter Views (with Laura Pozzo) (1983a)

• The Myth of Analysis: Three Essays in Archetypal Psychology (1983b)

• The Dream and the Underworld (1979)

• Re-Visioning Psychology (1975)

• Loose Ends: Primary Papers in Archetypal Psychology (1975a)

• Pan and the Nightmare (1972)

• Insearch:psychology and religion (1967)

• Suicide and the Soul (1964)

 

       

منابع:

Hillman, J. (1979). The dream and the underworld. New York: Harper & Row.-

Hillman, J. (1989). A blue fire. New York: Harper Perennial.

Hollis, J. (2008). The archetypal imagination. College Station, TX: Texas A&M.

Johnson, R. A. (1986). Inner work: Using dreams and active imagination for personal

growth. New York: HarperCollins

https://en.wikipedia.org/wiki/James_Hillman-